محمد مهرسام جانمحمد مهرسام جان، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره

یه دنیای جدید و زیباتر با تو

چند ماهی که گذشت

بالاخره اومدم این دفعه با کلی تأخیر. اگه بخوام براتون توضیح بدم که چرا این همه مدت ننوشتم واقعاً هیچ توضیحی ندارم بغیر از اینکه چند ماه اول تنبلی و بعد هم به هم ریختن خونه بخاطر اضافه کردن یه اتاق برای مهرسام به خونمون! قبلاً هر مدلی بود ماهی یک­بار می­نوشتم ولی این­بار وقتی از ماه اول گذشت درست مثل این ضربالمثل که می­گن آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب شدم و تا می­خواستم بنویسم می­گفتم حالا بذارم هفته­ دیگه و ...  بعد از چند ماه اول هم یعنی نیمه های بهمن ماه کلا وسایل رو جمع کردیم  یه بنایی سه ماهو نیمه تو خونه داشتیم تا اینکه به خودم اومدم دیدیم این همه مدته از وبلاگ یکی یه­دونه­م غا...
26 خرداد 1394

شیرین زبون ما

مهرسام این روزها هر روز با یه کلمه یا کار جدید سورپرایزمون می​کنه و به نظر من شیرین​ترین روزهای بچه​داری همین سن​ه. به من میگه مامان و نون آخرش رو با تاکید میگه وبه باباش با آهنگ می​گه بابا و گاهی هم که من یا اطرافیان با اسم باباش رو صدا میزنیم اونم با شیطنت اسم هادی رو صدا میزنه و میگه آدی ی ی  . به​ش می​گم مهرسام الکی گریه کن انقدر خنده​دار الکی گریه می​کنه که روزی صد بار ازش می​خوام الکی گریه کنه اینطوری که دستاشرو مشت میکنه میاره جلو چشمش و تکون می​ده و صدای گریه درمیاره و من می​میرم ازخنده. می​گیم مهرسام نماز بخون میره مهر میزاره جلوش و همون حالتی که پاهاش بازه و نشسته سرشو میزاره روش و ی...
17 دی 1393

جشنواره نی نی وبلاگ

سلام به دوستای گل و مهربونمون همونطور که همه میدونین نی نی وب یه مسابقه گذاشته واسه اعضا که ما مهرسام جون رو هم شرکت دادیم و خوشحال میشیم به مهرسام ما رای بدین ممنوووووووووووووون این عکس اولیه که فرستادیم و مورد تایید قرار نگرفت  این عکسی هست که تو جشنواره شرکت داده شد   ...
12 دی 1393

پانصد روزه شدی

چه زود می‌گذرد این روزهای خوب با تو بودن کم‌کم دارم تجلی قدرت و توان را در تو می‌بینیم؛ قدرت و توان به خود متکی بودن. این ایام، آغازین روزهای هویت یافتن توست . عزیز پاک و بی‌همتای‌م! پدرت و من پانصد روزگیت را شادباش می‌گوییم. به امید روزی که پانصد ماهگیت را با هم جشن بگیریم. ...
9 آذر 1393

سفری دیگر

ما برگشتیم و مثل همیشه سرشار از انرژی و خاطره​های خوب . همونطور که گفتم چهارشنبه شب رفتیم ایستگاه و حرکت کردیم به سمت مشهد و صبح ساعت 11 رسیدیم و رفتیم هتل  کمی استراحت کردیم و رفتیم حرم و من به یاد سال قبل بودم که مهرسام یه پسر  چهار ماهه بود توی آغوشی توی بغلمون و امسال یک سال بزرگتر شده بود و دوست داشت خودش بدو بدو کنه و راه بره و چیزای جدید کشف کنه و میشد کاملا گذر زمان رو حس کرد. خلاصه که سفر خوبی بود و مثل همیشه کلی هم خاطره انگیز شد برامون   برگشتمون هم هم زمان با شروع  ماه محرم بود اینم چند تا از عکسای محرم امسال مهرسام   مهرسام کلی کلمه های جدید یاد گرفته و خ...
21 آبان 1393

سه چرخه و مهرسام

سلام  ببینین من صاحب یه سه چرخه خوشگل شدم من سه چرخم رو خیلی دوست دارم و خودم اینطوری سوارش میشم  تازه سه چرخه سواری کلی هیجان داره . ممنونمممممممممم   خب دیگه  پیاده بشم ،اما با این محافظه چیکار کنم مامان جون کمکککک     ...
29 مهر 1393